مرتضی امیری – نزدیک به پنج دهه است که دشمنان ایران، با تمام ظرفیتهای سیاسی، اقتصادی، نظامی، اطلاعاتی و رسانهای خود، هر آنچه در توان داشتهاند، برای به زانو درآوردن ملت ایران و وادار کردن جمهوری اسلامی به تسلیم به میدان آوردهاند؛ از تحریمهای فلجکننده و ترور شخصیتها و دانشمندان گرفته تا جنگ مستقیم، حملات سایبری، خرابکاریهای صنعتی، نفوذ اطلاعاتی، عملیات روانی و تهاجم فرهنگی؛ از سازماندهی و حمایت از گروههای تروریستی و تکفیری و بمبگذاری و ناامنسازی مرزها تا ایجاد اغتشاش، پمپاژ دروغ، پولپاشی سیاسی و تلاش برای شکافافکنی میان ملت و نظام. حتی هواپیمای مسافربری ایران نیز از تعرض نظامی آمریکا در امان نماند و داراییهای ملت ایران نیز بارها هدف مصادره و دستاندازی قرار گرفت. در کنار اینها، بهرهگیری از ابزارهای تغییر آب و هوا، زیستی و انتشار بیماری نیز فروگذار نکردند.
آنها میلیاردها دلار هزینه کردند، ائتلافهای گسترده ساختند، بزرگترین ارتشهای جهان را وارد میدان کردند و پیشرفتهترین تجهیزات و تسلیحات روز را به صحنه آوردند؛ با این تصور که فشار حداکثری، فرسایش اقتصادی، جنگ روانی و ضربات نظامی سرانجام اراده یک ملت را در هم خواهد شکست. اما در محاسبات خود، یک حقیقت بنیادین را نادیده گرفتند: ملتها را نمیتوان صرفاً با محاسبات مادی سنجید و اراده تاریخی یک جامعه را نمیتوان با انباشت سلاح و ثروت از میان برد. ایران عزیز، به فضل پروردگار متعال، با اتکا به ایمان و هویت تاریخی خود، با اعتقاد به حمایت حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف، با رهبری مقتدر و مدبر، با حضور مردم بصیر و آگاه و با تکیه بر دانش بومی، ظرفیت علمی و توان دفاعی نیروهای مسلح، نهتنها تسلیم نشد، بلکه از دل فشارها، تهدیدها و بحرانها، مسیر تازهای از خوداتکایی، پیشرفت و اقتدار را پیمود. آنچه دشمنان ابزار فروپاشی میپنداشتند، در بسیاری از عرصهها به عاملی برای تقویت انگیزه خودکفایی، توسعه دانش و بازسازی ظرفیتهای ملی تبدیل شد. این واقعیت را باید در چارچوب فلسفه تاریخ و منطق قدرت فهم کرد: قدرت، صرفاً حاصل شمار ناوها، برد موشکها، حجم سرمایه یا گستره تحریمها نیست؛ قدرت، برآیند اراده جمعی، دانش انباشته، انسجام اجتماعی، توان سازگاری و ظرفیت تبدیل تهدید به فرصت است. تمدنی که بتواند در شرایط فشار، توان تولید دانش و بازسازی قدرت خود را حفظ کند، از منطق انفعال عبور کرده و به بازیگری اثرگذار در معادلات منطقهای و جهانی تبدیل میشود. جنگ رمضان، در این روایت راهبردی، نقطهای برای آشکار شدن و تثبیت بخشی از این ظرفیتها بود؛ نه صرفاً یک رویارویی نظامی، بلکه آزمونی برای سنجش اراده، توان دفاعی، تابآوری ملی و محدودیتهای قدرتهای خود برتر پندار جهان بود. این جنگ بار دیگر نشان داد که برتری فناورانه و نظامی، بهتنهایی تضمینکننده تحقق اهداف سیاسی نیست و قدرتهای بزرگ نیز با محدودیتهای راهبردی، اقتصادی و عملیاتی روبهرو هستند. تحولات اخیر را میتوان در چارچوب دگرگونی نظم جهانی و فرسایش تدریجی انحصار قدرت غرب بررسی کرد؛ نظمی که در آن، قدرتهای نوظهور و بازیگران مستقل بیش از گذشته در تعیین معادلات امنیتی و اقتصادی نقش ایفا میکنند. افول یا تضعیف موقعیت یک قدرت بزرگ، الزاماً به معنای پایان فوری سلطه آن نیست؛ اما آشکار شدن محدودیتهایش میتواند نشانهای از گذار به نظمی پیچیدهتر و چندقطبی باشد؛ همان مسیری که رهبر شهید درباره تغییر موازنه قدرت جهانی بر آن تأکید داشتند. در چنین چشماندازی، ظهور ایران بهعنوان بازیگری اثرگذار را نباید صرفاً محصول یک جنگ یا یک مقطع تاریخی دانست؛ بلکه باید آن را در پیوند میان دههها تجربه، انباشت دانش، شکلگیری ظرفیتهای بومی، تحولات منطقهای و اراده سیاسی و اجتماعی تحلیل کرد. جایگاه آینده ایران نیز نه فقط با شعار، بلکه با حفظ انسجام ملی، تقویت اقتصاد، توسعه علم، افزایش توان دفاعی، اصلاح کاستیها و تبدیل ظرفیتهای موجود به دستاوردهای پایدار تعیین خواهد شد. تاریخ، میدان آزمون ارادهها و سنجش واقعیتهاست. آنان که تصور میکردند با تحریم، ترور، نفوذ، جنگ و فشار میتوانند ملتی ریشهدار را به تسلیم وادارند، با واقعیتی پیچیدهتر از محاسبات خود مواجه شدند. ایران همچنان پابرجاست؛ با حافظهای تاریخی، ارادهای ملی و افقی که آینده آن به میزان خردمندی، انسجام و توان ساختن امروز وابسته است.
ایران تسلیم نشد؛ زیرا قدرت یک ملت، تنها در آنچه در اختیار دارد خلاصه نمیشود، بلکه در توان ایستادن، آموختن، بازسازی کردن و ادامه دادن، حتی در سختترین میدانها، معنا پیدا میکند.